دوبیت  انتظار ...

ای شب زدگان به مرگ عادت نکنید

فردای ظهور را ملامت نکنید

یک روز ز پشت ابرها می آید

پشت سر آفتاب غیبت نکنید

مهدی صفی یاری

 

یک عمر به دنبال جوابی دیگر

هر روز کشیده ام عذابی دیگر

هر شب به هوای دیدنت از خوابی

آسیمه دویده ام به خوابی دیگر

*******

نه شرم و حیا نه آر داریم از تو

اما گله بیشمار داریم از تو

مامنتظر تو نیستیم آقا جان

تنها همه انتظار داریم از تو

*******

هر چند که بیمار تو هستیم همه

دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند آقا عمریست

انگار طلب کار تو هستیم همه

جلیل صفر بیگی

 

شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه

جهان را گر چه آکندند  جمعه

گذشت و باز هم باران نبارید

تحمل تا به کی تا چند جمعه

*******

شروع قصه با برگشتن تو

کجا ما و کجا برگشتن تو

ولی نه٬ مانده از چشم انتظاری

فقط یک ندبه تا برگشتن تو

*******

شنیدم مژده ی تابیدنت را

ندارم فرصت فهمیدنت را

به خورشید زمینی خیره ماندم

که تمرین کرده باشم دیدنت را

*******

دلیل عشق مادر زادیه ما

بیا تا جان بگیرد شادی ما

بجوشد رشته رشته از دل خاک

قنات تشنه ی آبادی ما

*******

دلی سبزو تناور داشت ٬گلدان

نگاهی خیره بر در داشت گلدان

دو رکعت ندبه خواند و منتظر شد

نباریدی ٬ ترک برداشت ٬ گلدان

حبیب نظاری

 

 

 

سومین انتظار...

زمین دامنم از آب دیده مرطوب است
بیا، که حاصل این کشتزار مرغوب است
مرا خلاص کن از سال‌های غیبت خود
مگر تحمل من مثل صبر ایوب است ؟
اگرچه روی سیاهم ، به کار می آیم
برای طی زمستان زغال هم خوب است
اگر دروغ بگویم اسیر گرگ شوم:
مقام پیرهنت چشمهای یعقوب است
عصای معجزه‌ها مار می شود با تو
کسی که بی‌تو نخشکد شقی تر از چوب است
همیشه ابر ز خورشید رنگ می گیرد
به هرکجا بروی این صحیفه زرکوب است

شعر از :رضا جعفری

انتظار پنجره...

عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود

گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود

وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم

یکباره شعر وارد تمثیل می‌شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو...

از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد

بر چشمهای پنجره تحمیل می‌شود؟

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش

امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو

بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

«آنروز هفت سین اهورایی بهار

موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود»

شعراز:زهرا بیدکی

انتظار ...

سوزی نمی دهند بر انسان سه تارها

پاییز می خرند در این ده بهار ها

 

گلدان خانمان مثل گلها در انتحار

هر روز می دهند سر خود به دارها

 

یک جمعه هم گذشت و یک ندبه بی اثر

شاید کسی نبود در افق انتظار ها

 

امروز کافرم ولی ای مرد منتظر

ابر دلم برای تو باریده بارها

 

بعداز شما نمی شود از عشق قصه ساخت

چون دیو مانده ولی کو نگارها

 

بی تو تمام زمین فصل سرد شد

جایی برای کوچ ندارد سارها

 

حتی تبر بدون شما خالی از خود است

یاچوب کشیده به دورش حصارها

 

آقا بدون شما ناله ای نماند

سوزی نمی دمند در انسان سه تارها

 

شعر از ؟؟؟