بازخوردِ حماقت قابیل
آمدم باشرمندگی فراوان
................................
برگی از آسمان زمین افتاد ، روی دستان باد می چرخید
میوه ها را کلاغ ها بردند ، استخوان های باغ می لرزید
بغض تاریخ و غم تراکم کرد ، درگلو ،عاشقانه ها یخ زد
چرخ چرخید و آسمان جا خورد ، دل تهی کرد و ابر نعره کشید
افتضاحی دوباره از مردم ، سیب سرخی و یا کمی گندم ...
بازخوردِ حماقت قابیل ، گله ای گرگ در لباس سپید
خون سهراب ها به جوش آمد ، چشمهایی نشانه ی غیرت
صف کشیدند گله ای کفتار ، حُر به مانند شیر می غُرید
بالبانی تشنه در کشاکش جنگ ، گرمی تیرو نیزه را حس کرد
چهره اش رنگ عاشقانه گرفت ، روی ماه ِ حسین را می دید
ناگهان چون پرنده ای پر زد، ماتمی بس عظیم شعله کشید
رفتنش رنگ و بوی سرخی داشت ، هر طرف راغروب می پاشید
جسم هایی بدون نام و نشان ، زخمی و پاره پاره و بی سر
طاقت روزگار را خشکاند ، دردِ بسیارو رنجهای شدید
ناله هایی میان آتش و دود ،دشت را زرد و قهویی می کرد
روز را سرد و بدتر از دیروز ، دست و پای زمانه می لرزید
رنگ رخسار کوچه ها شب شد، یک شبه پشت نخلها خم شد
آسمان رنگ سوگواره گرفت ، درد او را کسی نمی فهمید
روزهایی پراز محرم بود ، قلب تاریخ را به خون آلود
بیت ها را عقیم و ناقص کرد ، شعر شوریده شد دوباره شهید
تا ابد فال قهو ه ها بد شد، کام ها خشک و تلخ و بغض آلود
بر زبان زمانه جاری شد ، لعنت و مرگ بر سپاه یزید
شعر از سید مهدی هاشمی نژاد